امروز صبح 12/9/90 ساعت 30/8 با بابا حامد از زیر قرآن ردت کردیم که همیشه محافظت باشه وبا خاله زهرا رفتیم مهد و ثبت نامت رو انجام دادیم خاله پریسا تو رو برد تو اتاق مخصوص بچه های نوپا و تو خیلی آروم باهاش رفتی و دیگه هم نیومدی بیرون و مشغول بازی شدی اما من آنقدر گریه کردم که خاله های مهد همه ناراحت شدن و به داشتن منو آروم می کردن به جای تو اما خدا رو شکر می کنم که به تو سخت نگذشت امیدوارم ساعتهای که اونجا هستی بهت خوش بگذره و آروم باشی خیلی دوستت دارم کیمیییییییییا
موضوع :
کیمیا جون روز سه شنبه صبح پرستارت خاله مریم اومد و گفت که دیگه می خواهد درس بخونه و یکمم اعصابش خراب شده نمی تونه تو رو نگهداره منم باز موندم با هزار غم و غصه که تو رو پیش کی بذارم وو بابائی حامد گفت که بزاریمت مهد کودک منم اول گفتم نه ولی بعد دیدم کسی نیست که تو رو نگهداره گفتم پس مجبورم و به زهرا رستم که یکی از دوستام بود و تو رشت مهد کودک داشت زنگ زدمچه سخت بود کیمیا
موضوع :
برای اولین با ر اول آبان من مجبور شدم یک شب تنهات بزارم و برم ماموریت کاشان واسه بازدید از کارخانه باریج اسانس خیلی اذیت شدم دلم واست تنگ شده بود مخصوصا شب موقع خوای شیر تو سینهام جمع شده بود و دور از تو یکم تب کردم و با وجو اینکه تو نبودی بازمنتونستم بخوابم دایی محمت چنئد تا mms ازت فرستائد واسنم که تو بازی می کردی ولی دلم آروم نبود به دوستم صدیقه گفتم که شب بمونه پیش مامان اینا تا اگه تو نصف شب شیر خواستی بهت بده که اذیت نشی و اعصابت خراب نشه اونم موند و تو حسابی کلافه کرده بودیش آنقدر که شیر خورده بودی شب .
شب بعد که من اومدم از راه که رسیدم از پائین پله ها صدای منو که شنیدی همچین ذوق کردی و بعد نیم ساعت شیر خوردی و خوابیدی اما بعد یک ساعت دوباره بیدار شدی و تا شش صبح همینطور شیر خوردی جیگر مامان
دددددددووووووسسسسستتتتتت دارررررررررممممممم
موضوع :
سلام دختر گلم چند وقته که نتونستم برات چیزی بنویسم آخه کارم تو اداره زیاد شده و مشغول انجام یک کار تحقیقاتی در زمینه ماهی هستم ولی امروز یکم وقتم آزاده و دلم می خواهد بهت بگم که حساب یشیرین شدی و کارهای جالبی می کنی هر ذوز که میگذره من بیشتر به وجودت افتخار می کنم و واقعا تو رو یک هدیه آسمانی از طرف خدا واسه خودم میدونم دیروز وقتی اومدم خونه پرستارت(خاله مریم)ازت پرسید مامان فرحناز مامانه کیه تو هم محکم به سینهات زدی و گفتی من الهی بمیرم واست عشقم خیلی خیلی دوست دارم .همه کارات از کتاب خوندن نقاشی کردن راه رفتن کالسکه راه بردن و...یک جور خاصی واسم جذابه امیدوارم تو همه مراحل زندگیت خدا همراهت باشه و موفق باشی عزیز دلم
موضوع :
دختر گلم هر روزیک شیطونی تازه واسه خودت انجام میدی و دل من و باباتو آب می منی آنقدر دوست داریم که نگو .تا حالا کلی ظرف شکستی ،جاروبرقی می کشی تو خونه ،دالی بازی می کنی و نانای می کنی جدیدا هم پای ترکی میزنی ای عشششقققمممم می میرم وه تو
اما از یک کار ت بگم که اونم بازی تا صبح و اینکه نمی زاری مامان بخوابه تا صبح و من با کلی خستگی باید برم اداره دیگه دارم کم می یارم مامانی جان تو رو خدا زودتربخواب
موضوع :


